X
تبلیغات
ده رمان و ماد ه سر كه ره كان
ده رمان و ماد ه سر كه ره كان

کوتکی کاوه ی مه زن بو زه هاکی ئیعتیاد
 
 
ن.محمدی

جانا

توانایی درک حکمت هایت را که ندارم

فقط بر من عقل و احساسی دوباره و بینش و معرفتی عمیق بخشای

که فراموش نکنم که همیشه فَرایی هست فراتر از فرود احساست و اندیشه و تصمیم من

که بپذیرم هر آنچه را که قرارش بر تغییر نیست

و تغییر دهم در خودم هر آنچه را که خارج از مسیر حکمت تو قصد سرکشی دارد

n.artika@yahoo.com

 

پیوند ها

پتروشیمی مهاباد

گه لای پاییز

مدیریت آموزشی

زمانه

تفکر نو

دست نوشته های یک بیمار روانی

 

مطالب اخير

بهار

د ه رمان و ماد ه سر كه ره كان

پارک سید قطب

مواد

مبنای اعتیاد

افسردگی

ئیعتیاد

نه وروز تان پیروز

ئیعتیاد

 
 

کردهای جنوب خراسان

کردهای جنوب خراسان

رمان ده جلدی کلیدر نوشته محمود دولت آبادی(1980) شرح  حال کردهای  است که در زمان قاجار ،از کردستان به جنوب خراسان تبعید شده اند  .این کردها زندگی روستا نشینی سختی دارند که علیه ظلم وستم اربابهای وقت قیام می کنند و سرانجام سرکوب می شوند.

کشیدن مواد مخدر و نوشیدن مشروبات الکلی در تمامی فصلهای  این کتاب دیده می شودوشخصیتهای  خوب و بد رمان از آن استفاده می کنند.شاید به خاطر نزدیکی با مرز افغانستان که بیش از 93%  مواد مخدر  جهان را تولید می کند و یا استفاده  از آن  به گستردگی امروزه نبوده که به صورت معضل اجتماعی در بیایید و یا ...

شما کاربر گرامی احتمال بعدی  را بگویید...

 

 

 

شهر اسپیکه در سیستان و بلوچستان

برای انجام کاری به شهر اسپیکه واقع در سیستان و بلوچستان رفتیم.موادمخدر به آسانی در شهر یافت می شود به راحتی تهیه سیگار در شهر خودمان .رده سنی خاصی برای کشیدن این مواد وجود ندارد.چهر های لاغر و نحیف مردم تو چشم می زند.خانواد ها پر جمعیت هستند و زندگی بسیار ساده ای دارند.خیلی فرصت نداشتیم.باران شدیدی در راه بود و باید بر می گشتیم.

در  ترمینال وقتی سوار اتوبوس شدیم .راننده آمد در راهروی تنگ اتوبوس ایستاد و خطاب به مسافران گفت:

صندلی هایتان را خوب بگردید،چمدانها و ساک هایتان را خوب وارسی نماید،اگه الان موادی پیدا بشه بیارید مال منه با مسئولیت خودم.ولی یک قدم از این جا حرکت کنیم و چیزی پیدا بشه  پای خودتان . بعد به طرف ما آمد و گفت :

-اهل این طرفها نیستید؟

..بله ،اهل کردستانیم.

-روی سخنم با شما بود خیلی مواظب باشید.

28 Feb 2008 |

 

واقعیت

 مردم ملاجامی،پارک سید قطب،پارک استاد مجدی،پارک میخک که به تازگی ایستگاه اتوبوس روستایی است،باغ میکائیل،سرقبران و ...را جاهایی می دانند که افراد معتاد در آن پرسه میز نند و یا افراد به خرید و فروش مواد دست می زنند.اما واقعیت این است که نه افرادمعتاد قابل شناسایی نیستند،چون فرد معتاد فقط آن کسی نیست که کمرش خم شده و یا نای سخن گفتن ندارد، بلکه افراد عادی که روزانه با آنها سر و کار داریم می توانند یک شخص معتاد باشد و نه این گو.نه افراد چه در روز روشن و چه در شب در چنین مکانهای دست به این گونه کار ها نمی زنند.هر جا که خلوت کنند، در یه مکان ساکت یا دور از چشم مردم و یا مجالس شبانه چند نفر ،رفتن به بیرون از شهر برای تفریح،خلاصه هر جای که بتوان چند دقیقه خلوت گزید تا یک شیره روی آتشی دود شود یا سوزنی در رگ فرو رود و یا قرصی بلعیده شودو یا مشروب الکی سر کشیده شود، کافی است تا لذتی آنی بدست آید .

به جای آنکه درپی شناسایی این گونه افراد باشیم،که اغلب هم از روی برخورد نادرست اوضاع بر عکس می شود،سعی در  کمک کردن  به این افراد گام بر داریم.آنها اعضای همین جامعه هستند .پس بیایید به کمک آنها بشتابیم و به تسکین درد خانواده های معتاد و افراد آسیب دیده جامعه مان کمک کنیم.

 

همه مردم را «بعضی مواقع» می‌توان فريفت و بعضی از مردم را برای «همه عمر». ليکن نميتوان همه مردم را برای همه عمر فريب داد.

28 Feb 2008 |

 

ابلیس

از درخت تنومند کرنش نخواه...تعظیم و شکستنش یکیست.

 

گويند ابليس، زماني نزد فرعون آمد در حاليكه فرعون خوشه اي انگور در دست داشت و مي خورد.ابليس به او گفت: هيچكس ميتواندكه اين خوشة انگور را به مرواريد خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابليس با جادوگري و سحر، آن خوشة انگور را به دانه هاي مرواريد خوشاب تبديل كرد. فرعون تعجب كرد و گفت: آفرين بر تو كه استاد و ماهري. ابليس سيلي اي بر گردن او زد و گفت: مرا با اين استادي به بندگي قبول نكردند، تو با اين حماقت چگونه دعوي خدايي مي كني؟

از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد.

 

 

 مصرف مواد مخدر،مشروبات الکلی،قرصهای اکساسی= تباهی ،مرگ

28 Feb 2008 |

 

خاطره

یه روز در میدان ملا جامی  به اتفاق دوستان سوار ماشین بودیم که برای خرید کناری توقف کردیم، تا از دست  فروش یه نخ سیگار بگیریم،یه کمی معطل شدیم .یه مردی با ظاهری عادی کنار دست راننده آمد و دوستانه گفت:چی میخوای؟

راننده دستپاچه نشد و گفت:چی داری؟

-نوشیدنی یا کشیدنی؟

:کشیدنی

-حشیش،تریاک،گراس،شیشه،...و در ادامه با نیشخند گفت اشک لیلا، مرگ سهیلا

:الان کجاست؟

-تو بگو چی میخوای تا بعدا میگم دنبالم بیای ،می رویم توی یه کوچه  سر کوچه منتظرم میشی تا بیام ،میخوای یا نه..؟

 

 

آهای اهالی شهر حرف و سخن زیاده

حال همه گرفته است درد دلا زیاده

تا به کسی می رسی ناله و دلواپسی

وقتی می پرسی چرا؟ داد می زنه بی کسی

28 Feb 2008 |

 

نمونه های موفق

از تمامی شما کاربران گرامی درخواست دارم که با ارسال خاطرات خود از نمونه ها ی موفق در ترک اعتیاد(مواد مخدر،مشروبات الکلی،قرصهای اکساسی و غیره)من را یاری نمایید تا سرمشق و الگو برای تمامی کسانی باشید که قصد ترک آن را دارند. اگر  لحظه ای به آن فکر کنید ،نمونه های بسیاری را در اطراف خود می بینید.پس شما اولین قدم را همین حالا بردارید .

از حس همکاری و انسان دوستانه شما بسیار سپاسگذارم .

28 Feb 2008 |

 

اسلایدر